close
تبلیغات در اینترنت
داستان کوتاه شمع

به دانلود فیلم ،سریال و آهنگ خوش آمدید.

تبلیغات


دانلود کارتون ماشا و میشا


دانلود کارتون دورا جستجوگر


دانلود ترانه شاد کودکانه تصویری


دانلود جنگ شادی

آخرین مطالب ارسالی

داستان کوتاه شمع

 

مردی در بستر مرگ افتاده بود. همسرش را فراخواند تا نزدش بیاید و به او گفت: «دیگر زمان وداع ابدی من و تو فرارسیده است؛ پس بیا و برای آخرین بار به من مهر و وفاداری خود را ثابت کن...

 چراکه در مسلک ما گفته شده مرد متاهل هنگام گذر از دروازه بهشت باید سوگند بخورد که تمام عمر کنار زنی والا زندگی کرده است. در کشوی میز من شمعی قرمز هست،  این شمع متبرک است و آن را از کشیشی گرفته‌ام و برای همین ارزشی بسیار دارد. سوگند بخور تا زمانی که این شمع وجود دارد دوباره ازدواج نکنی.»

زن سوگند خورد و مرد مُرد. در مراسم تشییع جنازه مرد، زن بالای قبر ایستاده بود و پذیرای تسلیت اقوام بود و شمع قرمز روشنی در دست داشت و تا تمام شدن آن بالای سر قبر ایستاد!

 


درباره : مطالب خواندنی , داستان کوتاه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
برچسب ها : کوتاه , داستان , داستانک , داستان های کوتاه , داستان خواندنی , داستان کوتاه خواندنی , داستان پنداموز , داستان تاثیرگذار , داستان کوتاه و اموزنده ,
بازدید : 202
تاریخ : سه شنبه 31 فروردين 1395 زمان : 17:29 | نویسنده : پاتوق 95 | نظرات ()

مطالب مرتبط

آخرین مطالب ارسالی

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی